هر کاری کردم نتونستم خودم رو راضی کنم که امروز کانکت نشم حاصل این تلاش این شد که من این موقع شب دارم وبم رو آپ می کنم یعنی تا به الان تونستم دوام بیارم.
امروز روز عجیب و غریبی بود.روزی طوفانی تا حالا هیچ وقت هوا رو این طوری ندیده بودم توی یزد شده بود که هوا خراب بشه اما نه تا این اندازه.بعد از ظهر حدود ساعت 3 بود که هوا به شدت خراب شد آسمون سرخ شده بود و تقریبا تاریک تاریک. باد و بارون که تا به اون روز ندیده بودم از اون جایی که خونمون کمی بلند تر از خونه های دیگس و مشرف به شهر می شد سرعت توده هوا و عمق فاجعه رو دید هرچند که با سرعتی که توده هوا داشت این موضوع چند دقیقه ای بیشتر طول نکشید و حتی برای دیدن داخل کوچه هم مشکل داشتیم.هولناک و عجیب بود خدا داشت با تمام وجود خودش خشم یا هر چیز دیگه که نمی دونم چی بود بر سر مردم فریاد می زد اونجا به تنها چیزی که فکر می کردم قدرت خداوند بزرگ بود و این که ما ذره ای بیش نیستیم به خدا می گفتم فکر می کنی برای اثبات این موضوع لازمه این همه شلوغ کنی طولی نکشید که همه اون سر و صدا ها خوابید و آسمون صاف صاف شد انگار نه انگار که تا چند لحظه ی پیش زمین و زمان به هم می پیچید.کلاس داشتم و باید می رفتم. چهره شهر عوض شده بود. دیدنی بود. مردم دوباره به زندگی قبلشون برگشته بودن تاکید می کنم به زندگی قبلشون درست مثل آسمون که صاف شد و از اون همه شدت و حدت خبری نبود دوباره با خدا صحبت می کردم میگفتم که اره خدا جون برای نشون دادن قدرتت لازم بود که این همه شلوغش کنی لازم بود که.........
امیدوارم که خدای مهربون برای نشون دادن قدرتش حداقل به من این همه............. |