جمعه 11 مرداد ماه سال 1387

 مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟ جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم. یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.

 

مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود. یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود.

 

مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست. یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شده اند.

مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید . سیگاری آتش زد و به فکر فرو رفت. باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد. ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد:

از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد.

او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد. وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم. سفارش های مشتریانش  را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود.

 

حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده  و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند.

اما او دیگر  با خودش «صادق » نیست. او الان یک بازیگر است.   همانند بقیه مردم!!!

جمعه 11 مرداد ماه سال 1387

کوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ که‌ دنبال خدابگردد؛ و گفت: تا کوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالی‌ رنجور و کوچک‌ کنار راه‌ ایستاده‌ بود.مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ کنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زیر لب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ که‌ بروی‌ و بی‌ رهاورد برگردی. کاش‌ می‌دانستی‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست. مسافر رفت‌ و گفت: یک‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند، پاهایش‌ در گِل‌ است، او هیچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد یافت و نشنید که‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز کرده‌ام‌ و سفرم‌ را کسی‌ نخواهد دید؛ جز آن‌ که‌ باید...مسافر رفت‌ و کوله‌اش‌ سنگین‌ بود.هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پیچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و ناامید.خدا را نیافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ کرده‌ بود. به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسید. جاده‌ای‌ که‌ روزی‌ از آن‌ آغاز کرده‌ بود.درختی‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز کنار جاده‌ بود. زیر سایه‌اش‌ نشست‌ تا لختی‌ بیاساید. مسافر درخت‌ را به‌ یاد نیاورد. اما درخت‌ او را می‌شناخت.درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در کوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ میهمان‌ کن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، کوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و هیچ‌ چیز ندارم.درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتی‌ هیچ‌ چیز نداری، همه‌ چیز داری. اما آن‌ روز که‌ می‌رفتی، در کوله‌ات‌ همه‌ چیز داشتی، غرور کمترینش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در کوله‌ات‌ جا برای‌خدا هست. و قدری‌ از حقیقت‌ را در کوله‌ مسافر ریخت. دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هایش‌ از حیرت‌ درخشید و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پیدا نکردم‌ و تو نرفته‌ای، این‌ همه‌ یافتی!درخت‌ گفت: زیرا تو در جاده‌ رفتی‌ و من‌ در خودم. و پیمودن‌ خود، دشوارتر از پیمودن‌ جاده هاست............

پنجشنبه 10 مرداد ماه سال 1387

می خوام بنویسم اما از چی و کجا باید بگم.خیلی از چیز ها رو نمی شه این جا باز گو کرد و برای همیشه ناگفته باقی می مونه و شاید هیچ وقت برای کسی نگم.این روز ها احتیاج شدیدی به یک هم زبون دارم به کسی که بتونم با اون صحبت کنم اما کسی نیست.با خودم می گم اگه بود چی می گفتی؟نمی دونم.؟!همین که کسی باشه که حاضر باشه به صحبت های من گوش بده کافیه شاید ساعت ها کنارش بشینم و کلمه ای صحبت نکنم اما سبکتر از امروزم بشم.

کاش گوشی برای شنیدن بود.

کاش............

پنجشنبه 10 مرداد ماه سال 1387

عجب عیدی بود عید مبعث اوضاع خونه حسابی بهم ریخته بود انگاری هیچ کس اعصاب نداشت من هم از همه بدتر.روزم رو خراب کردم.نمی دونم که چرا این روز ها این قدر اعصابم خورده دوست ندارم این طوری باشم اما... . غیر قابل تحمل شدم این رو خودم می دونم اما نمی دونم که چرا دیگران من رو درک نمی کنن.بدیش اینه که نمی دونم چمه.شاید بهتر باشه که بیشتر دیگران رو درک کنم آخه اونها هم دست کمی از من ندارن اما باید بگماین روز ها به تنها چیزی که اهمیت می دم خودم هستم و بس.

-کاش این قدر بد نبودم

-کاش زندگی به این سختی نبود.

-کاش همه،همه خوب و شاد زندگی می کردن تا من هم با خیالی آسوده تر نفس بکشم.

دوشنبه 7 مرداد ماه سال 1387

علم بهتر است یا ثروت.چه سوال تکراری ای، بارها اون رو شنیدیم هر کدوم از ما به شکلی جواب اون رو دادیم.جواب های دیروز ما به این سوال با امروز خیلی متفاوت.امروز جواب شما به این سوال چیه؟شما برای بدست آوردن کدوم از این ها تلاش می کنید.شما با داشتن کدوم این ها آرامش می گیرید.بگذارید  این طوری بپرسم؟چرا اونن زمان علم بهتر بود؟چرا ثروت خوب نبود؟فکر می کنم اون زمان هم ما به فنا پذیری ثروت پی برده بودیم و می دونستیم که برای علم پایانی نیست و از بین نمی ره.چرا امروز نظر ما با دیروز فرق می کنه؟به این سوال جواب نمی دم شما خودتون بگید اما من می گم که...

اولین اصلی که ثروتمندان به اون معتقد هستن اینه که هیچ وقت برای پول کار نمی کنن.این پول که برای اون ها کار می کنه.من؟من به دنبال ثروت هستم اما خود ثروت برای من جذاب نیست.من برای پول کار نمی کنم پولی هم ندارم که برای من کار کنه اما از لحظه لحظه تلاشم لذت می برم خوب این طوریه که من انسان ثروتمندی هستم.هیچ وقت حتی در اوج تنهایی هام هم به داشتن ثروت برای راحتی خودم فکر نکردم همیشه ثروت رو برای ایجاد بستری مناسب،برای هم نوع انم خواستم.من زمانی از ثروت لذت می برم که همه زندگی خوبی داشته باشن.این یه شعار نیست.گاهی اوقات خودم هم از این طرز فکر کفری می شم.با خودم می گم پسر پس تو کجای این داستانی خودت چی پس؟این رو هم خوب می دونم که نمی شه به طور مطلق به این آرزو رسید اما به همون اندازه که در توانم هست بسنده می کنم و دلخوش به پیش می رم.به پیش برای رسیدن به مدینه فاضله برای رسیدن به آرامش

یکشنبه 6 مرداد ماه سال 1387

سناتور اوباما

انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده برای من جذابیت خاصی داره مخصوصا که انتخاب یک رئیس جمهور خوب می تونه فرداهایی بهتر برای همه مردم این کره خاکی رقم بزنه.توی این انتخابات فکر و درایت حرف اول می زنه.از ساز و کار پیچیده زیبا و بدون نقص انتخابات گرفته تا فعالیت و مبارزه تنگاتنگ نامزد های انتخابات.خوب داره نسیمی تازه از امریکا می وزه انتخابات با سبکی جالب.توی این میدان پدیده هایی هم ظهور می کنن.یکی از اون ها هم سناتور اوباما.یک سیاه پوست در فضایی مثل امریکا با هوش و درایت داره به همه چیز می رسه.حرف و حدیث زیاده و نمی خوام طولانی صحبت کنم.چند جمله درباره این مرد بزرگ و چند جمله ای هم درباره سفر با اروپا و خاورمیانه.

این سناتور باهوش خیلی خوب صحبت می کنه.شاید خیلی خوب دروغ می گه اما همون دروغ گفتن هم خودش کار بزرگیه آدم تیز بین و به روزیه همیشه حمله می کنه تا این که بشینه و ببینه چی می شه توی آستینش همیشه چیزی جدید برای رو کردن داره.مردم رو خوب می شناسه برای اون ها همونی می شه که می خوان اون چیز هایی رو می گه که مردم اومدن تا بشنون.هر چند که فضای امریکا بعد از مدتها نیاز به ظهور چهره ای این چنین داشت و شاید پذیرش مردم هم به خاطر این باشه.

استقبال فوق العاده از اوباما در اروپا.صحبت برای ۲۰۰۰۰۰ نفر در برلین که این دیدار از شبکه های مختلفی مثل پرس تی وی پخش زنده داشت.استقبال گرم دیپلمات های اورپایی همه نشان از محبوبیت این مرد سیه چرده داره.نظام حاکم جواب گوی زندگی حال بشر نیست و اوباما این رو خوب می دونه سعی می کنه که افقی رو برای مردم ترسیم کنه که اون ها سالهاست به انتظار اون نشستن.اما این که این افق چقدر دست یافتنی ست  و سراب نیست باید نشست و دید که پایان این مبارزه به کجا می کشه.

من هم برای این مرد با هوش آرزوی موفقیت می کنم.

CARI.Obama.gif

باشد که در ایران اسلامی ما.در حکومتی مردم سالار مردم بر مردم حکومت کنند.باشد که با درس از دشمنان برای ایجاد زندگی ای آرام و شایسته هم وطنانمانتلاش کینم.

شنبه 5 مرداد ماه سال 1387

امشب مست شدم.چه طوری؟می دونی وقتی می بینم که کسی کارش رو درست انجام می ده یه کار بدون عیب و نقص کیف می کنم حتی اگه اون کار کاری باشه مثل آدم کشی.نه کسی نمرده و قرار نیست بمیره

داشتم آلبوم جدید سیاوش رو گوش می کردم که واقعا باید به اون آفرین گفت.یه کار بدون نقص عالی بود آقا عالی بود.

این گوشه ای از این شاه کار

خدا جون متشکریم که چشم دادی بهمون

واسه گریه کردن و دیدن این دنیای زشت

مرسی که پا به ما دادی واسه سگ دوزدن

واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت

وقت شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی

چی می شد اگه تو دست به ساختنش نمی زدی؟

خداجون ممنون از این که دو تا دست دادی یه ما

 تا اون ها رو  رو به هر مترسکی دراز کنیم

خدا جون مرسی از این دلی که توی سینمونه

می تونیم دل یکی دیگه رو بازیچه کنیم

وقت شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی

چی می شه اگه تو دست به ساختنش نمی زدی

جای تشویق نداره.عالی بود آقا عالی بود.برای اینکه دوستای خوبم و مهمون های جزیره هم از این آلبوم زیبا لذت ببرن آلبوم کامل این بزرگ مرد رو براتون گذاشتم گوش بدید و لذت ببرید.

آلبوم جدید و فوق العاده زیبای سیاوش قمیشی به نام رگبار . با 2 کیفیت

( به همراه دانلود کل آلبوم به صورت یکجا )




 

آهنگ با کیفیت 128 MP3         دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ

01 Jangaleh Bedooneh Reesheh

02 Deltangi

03 Choob Khat

04 Gol E Man

05 Parandey E Mohajer

06 Khoda Joon

07 To Baroon Keh Rafty

08 Donbaleh Khodet Nagar

 

 

آهنگ با کیفیت 64 OGG

01 Jangaleh Bedooneh Reesheh

02 Deltangi

03 Choob Khat

04 Gol E Man

05 Parandey E Mohajer

06 Khoda Joon

07 To Baroon Keh Rafty

08 Donbaleh Khodet Nagar

 

 

جمعه 4 مرداد ماه سال 1387

سلام

خوبید.روز های پر تلاشی رو میگذرونم اون قدر که وقت برای انجام کار هام کم میارم.شب ها تا دیروقت بیدارم اما باز هم نمی شه.توی این شرایط همیشه بهتر عمل کردم امیدوارم که این بار هم نتایج خوبی بگیرم.اگه با همین کیفیت ادامه پیدا کنه این تابستون بهترین تابستونی بوده که تا به حال داشتم.از این بابت خوشحالم اما ..............

داشتم یه کلیپ نگاه می کردم کلیپی که توی اون پلنگ به یه میمون حمله می کنه و اون شکار می کنه در همون حین که داره میمون رو با خودش می کشه میمون وضع حمل می کنه و بچه اون به دنیا می یاد.پلنگ با دیدن این صحنه جا می خوره برای لحظه ای مکث می کنه.میمون رو رها می کنه و به بچه اون می رسه کنار اون می مونه مواظبش می مونه تا صبح.

رفتاری این حیوون آهی رو بر دلم گذاشت نمی دونستم که باید فریاد بکشم یا ..... .از صحنه های مشابه ای که برای انسان پیش آمده و رفتار اون با این صحنه چیزی نمی گم فقط این سوال رو می پرسم که چرا؟چرا ؟واقعا چرا؟

سه شنبه 1 مرداد ماه سال 1387

امروز خیلی خسته بودم اون قدر که اگه به روی خودم نمی آوردم باید همه چیز رو تعطیل می کردم حتی زندگی.کاشکی می شد برای لحظه ای هم شده زمان رو نگه داشت.کاش می شد برای مدتی به خواب می رفتی خوابی با آرامش خوبی که مدتهاست انتظارش رو می کشم.کاش.............. .نه انگاری کسی نیست که به فریاد ما آدمها برسه ما همچون برده ای باید به کارمون ادامه بدیم بدون هیچ استراحتی بدون هیچ اعتراضی

توی این روز های سخت تنها وبگردی به من آرامش می ده که البته با این سرعت کم بیشتر به اعصاب خوردی شبیه.به همین ذره هم قناعت می کنم و به افق نگاهم رو می دوزم

دوشنبه 31 تیر ماه سال 1387

روزهای سختی ،روز های شادی یکی پس از دیگری میان و امروز فردای ما رو رقم می زنن.روز هایی هست که واقعا تحمل زندگی و مشکلات اون خیلی سخت می شه اما باید تحمل کرد و به پیش رفت. توی چه فضایی باید پیش روی کرد؟ توی جایی که همه آدمهای اطراف ما کمتر یا بیشتر از ما، با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم می کنن اونجاست که می بینی مشکلات تو در برابر مشکلات اون ها چیز زیادی نیست و خدا رو شکر می کنی و با امید به پیش می ری.به پیش می ری و به پشت سر نگاه می کنی.یعنی می شه برای اون ها کاری کرد؟این فکر تمام ذهنت رو به خودش مشغول می کنه.تو می ری اما....؟؟؟؟

 شاید یه شکل دیگه باشه و همه در یک سطح باشن برای پیش روی و ادامه مسیر نیاز به انرژی و تقویت روحیه س اما از کجا باید این انرژی رو گرفت؟از مردمی که فقط به ما انرژی  منفی میدن مردم عادت کردن  که از خوشی هاشون نگن  و بدبختی هاشون رو فریاد کنن من و تو بین این همه فریاد چه کار می کنیم چه طوری می شه انرژی گرفت این انرژی مثبت کجاست؟فرار می کنی فرار از همه اون انرژی های منفی از همه اون چیز هایی که تو رو آزرده خاطر می کنه.به گوشه ای پناه می بری و در خلوت خودت آرام می گیری.

حکایت این روزهای من هر دو حالت رو در بر می گیره و راه گریزی از اون ندارم.اهدافم رو توی زندگی طوری تنظیم می کنم که بتونم گره ای از زندگی مردم باز کنم.جالبه و شاید باور نکنید که گاهی اوقات از این که توی آرزوهام خودم و راحتی بودنم هیچ جایگاهی نداره متعجب می شم اما این حقیقت داره و من برای خاموشی و آرامش احساسی تلاش می کنم که نمی تونم اون رو فراموش کنم.حکایت دوم هم درسته.فرار می کنم از هر چی منفی فرار می کنم توی دنیای دارم فریاد می زنم و کمک می خوام که ................

<<    1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>