این جا من هستم و جزیره ای بزرگ،جزیره ای که با و جود وسعتی زیاد گنجایش من و غم تنهایی هایم را ندارد.جزیره ای زیبا باسکوتی زیباتر که به زیبایی تمام غم سالهای تنهایی را باز گو می کند.از خود می گوید که سالهاست تنها سنگ صوبرم بوده و امروز غم سالهایی دور را فریاد می کند.و امروز غم روز های تنهایی را، که تنها او شنوای آن بوده فریاد می کند،و خواهد کرد... از این که مهمون جزیره زیبای من هستی خوشحالم. این جزیره با وجود تمام غم خودش با دیدن دوستان خوبی چون شما همه غم و قصه ها رو فراموش می کنه. پس با امدن و موندنت برای همیشه توی جزیره، من و اون رو از تنهایی در بیار و بگذار تا برای همیشه شاد باشیم... از گشت و گذارت توی جزیره زیبای من لذت ببر.
از یه تاجر خواستم که چند تا توصیه بکنه برای اینکه بتونم یه تاجر بزرگ بشم.گفت:
یادت باشه که همیشه اتش های بزرگ از یه جرقه شروع می شه.هیچ موقع اون جرقه های کوچک و بی اهمیت زندگی رو هم از دست نده چون با اون هاست که می شه به جاهای بزرگ رسید.
دوم این که همیشه در تجارت خودت صداقت داشته باش صداقت نه به اون معنا(اون کلمه ای که گفت مناسب نیست معادلش رو می گم)که ساده باشی. نه، زرنگ باش اما همیشه اصل صداقت و راستی رو رعایت کن .توی کارت کم نگذار.
این دوتا توصیه این دوست خوبم بود برای اینکه یک تاجر بزرگ بشم امروز هم به دنبال اون جرقه ها هستم تا دنیا رو متحول کنم.
با امید روزهای سراسر زیبایی برای شما دوستان خوبم.
نظر یادتون نره ها
+
نوشته شده در پنجشنبه 13 تیر ماه سال 1387ساعت 00:08 AM توسط محسن قلی زاده
| 0 نظر