این جا من هستم و جزیره ای بزرگ،جزیره ای که با و جود وسعتی زیاد گنجایش من و غم تنهایی هایم را ندارد.جزیره ای زیبا باسکوتی زیباتر که به زیبایی تمام غم سالهای تنهایی را باز گو می کند.از خود می گوید که سالهاست تنها سنگ صوبرم بوده و امروز غم سالهایی دور را فریاد می کند.و امروز غم روز های تنهایی را، که تنها او شنوای آن بوده فریاد می کند،و خواهد کرد... از این که مهمون جزیره زیبای من هستی خوشحالم. این جزیره با وجود تمام غم خودش با دیدن دوستان خوبی چون شما همه غم و قصه ها رو فراموش می کنه. پس با امدن و موندنت برای همیشه توی جزیره، من و اون رو از تنهایی در بیار و بگذار تا برای همیشه شاد باشیم... از گشت و گذارت توی جزیره زیبای من لذت ببر.
. خواستم در هوای فاطمیه سخن بگویم، نفس در سینه سنگینی کرد، و مجال سخن نداد آنگاه اندیشه ام را با خود به پرواز در آورد و عاشقی را نشان داد که از همه بیشتر از فراق یارش پریشان است. و با خود گفتم از حال معشوق، چه کسی بیش از عاشق با خبر است؟ پس آنچه عاشق گوید، آرام کننده همه دلهای دوست داران است. این بود که حرفها را کنار گذاشتم ور پای درد دل مولا علی امیر المؤمنین نشستم و از او شنیدم. « سلام بر تو ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، سلامی از طرف من و دخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسیده است! ای پیامبر خدا، صبر و بردباری من با از دست دادن فاطمه سلام الله علیها کم شده، و توان خویشتنداری ندارم اما برای من که سختی جدایی تو را دیده، و سنگینی مصیبت تو را کشیدم، شکیبایی ممکن است. این من بودم که با دست خود تو را در میان قبر نهادم، و هنگام رحلت، جان گرامی تو میان سینه و گردنم پرواز کرد پس همه ما از خداییم و به خدا باز می گردیم «
. پس امانتی که به من سپرده بودی برگردانده شد، و به صاحبش رسید، از این پس اندوه من جاودانه، و شبهایم، شب زنده داری است،تا آن روز که خدا پخانه زندگی تو را برای من برگزیند. به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند، از فاطمه سلام الله علیهابپرس، و احوال اندوهناک ما را از او خبر گیر، که هنوز روزگاری سپری نشده، و یاد تو فراموش نگشته است
سلام من به هر دوی شما، سلام وداع کننده ای که از روی خشنودی یا خسته دلی سلام نمی کند. اگر از خدمت تو باز می گردم از روی خستگی نیست، و اگر در کنار قبرت می نشینم از بدگمانی بدانچه خدا صابران را وعده داده نمی باشد. » نهجالبلاغه، خطبه 202، ترجمه محمد دشتی
+
نوشته شده در دوشنبه 13 خرداد ماه سال 1387ساعت 12:07 PM توسط محسن قلی زاده
| 1 نظر