این جا من هستم و جزیره ای بزرگ،جزیره ای که با و جود وسعتی زیاد گنجایش من و غم تنهایی هایم را ندارد.جزیره ای زیبا باسکوتی زیباتر که به زیبایی تمام غم سالهای تنهایی را باز گو می کند.از خود می گوید که سالهاست تنها سنگ صوبرم بوده و امروز غم سالهایی دور را فریاد می کند.و امروز غم روز های تنهایی را، که تنها او شنوای آن بوده فریاد می کند،و خواهد کرد... از این که مهمون جزیره زیبای من هستی خوشحالم. این جزیره با وجود تمام غم خودش با دیدن دوستان خوبی چون شما همه غم و قصه ها رو فراموش می کنه. پس با امدن و موندنت برای همیشه توی جزیره، من و اون رو از تنهایی در بیار و بگذار تا برای همیشه شاد باشیم... از گشت و گذارت توی جزیره زیبای من لذت ببر.
خدا از سر تقصیرات من بگذره مدتی می شه که به درس هام نرسیدم دارم وقتم رو بی خود و بی جهت تلف می کنم.با خودم می گم که یه دقیقه بیشتر نمی شه اما تا می یام از پای اینترنت بلند شم می بینم یکی دوساعت گذشته.ایام فاطمیه ست من هم به سوگ نشستم تا مدتی از حضورتون مرخص می شم تا هماین ایام سپری بشه و من حالی برای نوشتن داشته باشم وهم بتونم سرو سامانی به درس هام بدم.
به امید دیدار دوباره و التماس دعا
+
نوشته شده در دوشنبه 13 خرداد ماه سال 1387ساعت 12:26 PM توسط محسن قلی زاده
| 3 نظر