این جا من هستم و جزیره ای بزرگ،جزیره ای که با و جود وسعتی زیاد گنجایش من و غم تنهایی هایم را ندارد.جزیره ای زیبا باسکوتی زیباتر که به زیبایی تمام غم سالهای تنهایی را باز گو می کند.از خود می گوید که سالهاست تنها سنگ صوبرم بوده و امروز غم سالهایی دور را فریاد می کند.و امروز غم روز های تنهایی را، که تنها او شنوای آن بوده فریاد می کند،و خواهد کرد... از این که مهمون جزیره زیبای من هستی خوشحالم. این جزیره با وجود تمام غم خودش با دیدن دوستان خوبی چون شما همه غم و قصه ها رو فراموش می کنه. پس با امدن و موندنت برای همیشه توی جزیره، من و اون رو از تنهایی در بیار و بگذار تا برای همیشه شاد باشیم... از گشت و گذارت توی جزیره زیبای من لذت ببر.
با اینکه خیلی نا فرمانیش رو می کنم.با اینکه روی دیدنش رو ندارم،با اینکه شرمنده همه محبت ها و مهربونی هاش هستم با اینکه شاید خیلی از اوقات فراموشش می کنم اما همیشه یاد اون به من آرامش می ده اون زمان هایی هم که با به خاطر آوردن اون آرامشم رو از دست می دم به خاطر گذشته بدی هست که داشتم به خاطر آینده ای هست که نمی تونم اون شایسته و بایسته دوست داشته باشم و بپرستمش.یاد اون کلام اون تمام و جودم رو غرق در آرامش می کنه.یکی از اون کلام ها تعهد خداوند بزرگ برای روزی دادن به بنده هاست.راستی چرا خدا این تعهد رو داده تعهدی که خلافی در اون نیست.فکر کنید اگه بنده های خدا بدون روزی می موندن چی می شد.چه اوضاعی پیش می یومد.چه اطمینان خاطری به انسان میده این تعهد چه امیدی
+
نوشته شده در شنبه 11 خرداد ماه سال 1387ساعت 2:17 PM توسط محسن قلی زاده
| 0 نظر