این جا من هستم و جزیره ای بزرگ،جزیره ای که با و جود وسعتی زیاد گنجایش من و غم تنهایی هایم را ندارد.جزیره ای زیبا باسکوتی زیباتر که به زیبایی تمام غم سالهای تنهایی را باز گو می کند.از خود می گوید که سالهاست تنها سنگ صوبرم بوده و امروز غم سالهایی دور را فریاد می کند.و امروز غم روز های تنهایی را، که تنها او شنوای آن بوده فریاد می کند،و خواهد کرد... از این که مهمون جزیره زیبای من هستی خوشحالم. این جزیره با وجود تمام غم خودش با دیدن دوستان خوبی چون شما همه غم و قصه ها رو فراموش می کنه. پس با امدن و موندنت برای همیشه توی جزیره، من و اون رو از تنهایی در بیار و بگذار تا برای همیشه شاد باشیم... از گشت و گذارت توی جزیره زیبای من لذت ببر.
در استانه سالروز ارتحال حضرت امام تلویزیون برنامه های خوبی داره. داشتم به یکی از اون برنامه های خوب نگاه می کردم.برنامه که درباره مغز متفکر انقلاب،معمار انقلاب اسلامی می گفت.مبهوت در قدرت و دانایی امام بودم دوست ندارم به کسی بیخود بی جهت تقدس بدم اما در مقابل حضرت امام حرفی برای گفتن ندارم.توی همین فکر ها بودم که داستان به ماجرای پاوه و فرمان حضرت امام رسید.فرمانی که چمران از اون به شگفتی یاد می کنه.به یاد داستانهای تلخ پاوه از زبان چمران افتادم و چشمهایم بارانی شد.به یاد دهلاویه و آخرین باری که در آونجا بودم به یاد زمزمه هایی که آونجا با چمران داشتم وجودش رو حس می کردم احساس عجیبی داشتم فکر می کردم که داره با من توی اون دشت قدم میزنه و به حرفهام گوش می ده چیزی ته دلم بود که دوست داشتم به اون بگم اما فرصتش نشد و من اون جا رو ترک کردم.ترک کردم اما دلم رو اونجا جا گذاشتم.دلی که توی توی طلائیه شلمچه دکوهه اروند هویزه فکه جا گذاشتم دلم هوای باریدن داره دلم تنگه امسال نتونستم برای زیارت کربلای ایران برم دلم تا پایان سال گرفته و بارانی باقی خواهد می موند.
آیا ان روز نیز فرا خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید.
+
نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد ماه سال 1387ساعت 00:00 AM توسط محسن قلی زاده
| 1 نظر