غم غصه تنهایی انتظار و هزار تا اتفاق که هر روز با اون ها رو به رو می شیم هزار تا اتفاق که تحمل هر کدوم از اون ها به تنهایی سخت و مشکله اما ما با این همه مشکلات و سختی باید چه کار کنیم.؟؟؟؟؟؟
اولین نکته ای که باید یادمون باشه این که همه انسان ها روی زمین به یک اندازه رنج می برن پس حسرت زندگی و لحظات خوش اون ها رو نخورید.چه طوری؟ببین دایره تحمل انسان های مختلف با هم فرق می کنه یکی بزرگ و اون یکی کوچیک هر اتفاقی که توی این دایره بیفته انسان سخت ترین لحظات زندگیش رو می گذرونه.اگه دایره کسی شعاع کمی داشت این به اون معنی نیست که اون توی زندگی رنج نمی بره.اون هم رنج می بره اما به اندازه ظرفیت خودش.ظرفیت من و شما به چه اندازست؟؟؟؟؟
زندگی های مختلفی که اطرافمون می بینیم و آدمهای مختلف داستان زندگی،از نگاه های متفاوت به زندگی ناشی می شه باید ببینیم که نگاه ما به زندگی به چه صورتیه و این نگاه تا چه اندازه می تونه آینده ای طلایی رو برای ما به ارمغان داشته باشه.
ما محکوم به بودن هستیم نه آمدنمون به دست خودمون بود و نه رفتنمون پس حالاکه باید بمونیم و نمی دونیم که این داستان تا به کی ادام داره باید تمام سعیمون که روزگاری خوش رو با وجود تمام مشکلات داشته باشیم.چه طوری؟چشمات رو ببند و باز کن تو از امروز زیبایی های زندگی رو می بینی.
شادی.خوشحالی.وصل با هم بودن و عشق اره با این نگاه زندگیمون رو سراسر عشق کنیم تا بتونیم تا پایان داستان زندگی به خوبی روز اول باشیم.
با امید روزهایی سراسر خوبی و خوشی برای شما دوستان خوبم
نظر یادتون نره ها
خوشبختی؟شما چقدر خوشبخت هستید؟بگذار یه طور دیگه بپرسم خوشبختی رو برای من تعریف کن؟کی می تونه خوشبختی رو تعریف کنه؟کسی هست؟شما می خواید که خوشبخت باشید و تمام تلاشتون اینه که خوشبخت بشید اما نمی تونید یعتریف هرچند کوتاه از خوشبختی داشته باشید؟ای داد بی داد!!!!!!!!!!!!!!!
من یه تعریف می کنم بقیه تعریف ها رو هم شما برام می نویسید نگید نمی دونم که اصلا قابل قبول نیست.
آمادگی استفاده ار فرصت ها مجموعا چیزی را بوجود می آورد که به آن خوشبختی می گویند.
حالا نوبت شماست
'تقوی، اصل اساسی برای یک مسوول در نظام اسلامی است؛
کسی که زیر بار هوای نفس نرود ،
طاغوت را نپرستد،
فقط در برابر خدا تسلیم باشد ،
دروغ نگوید،
حقی را نا حق نکند،
مصالح و منافع فردی جلوی چشم او را نبندد،
کینه و حسد و تعصب و انتقام محرک او نباشد،
همه وجود خود را وقف خدا کند،
بخاطر خدا زندگی کند،
بخاطر خدا بمیرد،
تکبر و غرور بر او مستولی نشود،
ضعف و سستی خود را فراموش نکند،
برای اغراض شخصی خود مصلحت اجتماع و شخصیت دیگران را نابود ننماید'.
'میگویند تقوا از تخصص لازم تر است، آن را می پذیرم.
اما می گویم آن کس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد، بیتقوا است'.
از یه تاجر خواستم که چند تا توصیه بکنه برای اینکه بتونم یه تاجر بزرگ بشم.گفت:
یادت باشه که همیشه اتش های بزرگ از یه جرقه شروع می شه.هیچ موقع اون جرقه های کوچک و بی اهمیت زندگی رو هم از دست نده چون با اون هاست که می شه به جاهای بزرگ رسید.
دوم این که همیشه در تجارت خودت صداقت داشته باش صداقت نه به اون معنا(اون کلمه ای که گفت مناسب نیست معادلش رو می گم)که ساده باشی. نه، زرنگ باش اما همیشه اصل صداقت و راستی رو رعایت کن .توی کارت کم نگذار.
این دوتا توصیه این دوست خوبم بود برای اینکه یک تاجر بزرگ بشم امروز هم به دنبال اون جرقه ها هستم تا دنیا رو متحول کنم.
با امید روزهای سراسر زیبایی برای شما دوستان خوبم.
نظر یادتون نره ها
حقیقت؟؟؟؟؟؟
حقیقت همی شه اون چیزییه که ما به دنبال اون هستیم اما واقعا چه طور می شه به حقیقت دست پیدا کرد پیدا کردن حقیقت اون قدر سخت شده که ما با داشتن منابع مختلف اطلاعاتی باز هم نمی تونیم به حقیقت موضوع پی ببریم !چرا ؟چون یک داستان رو به اشکال مختلف می شه توضیح داد و همه اون ها هم درست باشه.هر کسی بنا به سلیقه و یا اهدافی که به دنبال اونه داستان رو به شکلی خاص تعریف می کنه به عنوان مثال تعریف متفاوت فروشنده ها از یک جنس مشخص. جایی میرید که حاضر می شید جنس بدی رو با قیمت گزاف بخرید فقط به خاطر تعریف فروشنده از اون جنس جایی دیگه ای هم می رید که توصیف بد و زننده فروشنده شما رو از خرید یک جنس با ارزش منصرف می کنه.
داستان خبرگذاری های مختلف هم همینه.خبر از لحظه اتفاق تا زمانی که به گوشمن و شما می رسه از فیلتر های مختلفی رد می شه اولین اون ها هم خود خبرنگار که از بین اتفاق های مختلف اونی رو جدا می کنه که می پسنده بعد از اون خبر به خبرگزاری می رسه خبرگزاری هم بنا به اهدافی که دنبال می کنه خبر ها رو گلچین می که و به گوش من و شما می رسه.فیلتر بعدی من و شما هستیم.من و شما خبری رو انتخاب می کنیم که به اون علاقه داریم شاید ورزشی اقتصادی و یا سیاسی.برای شنیدن اونها هم به جاهای مختلفی رجوع می کنیم که یکی از اون شبکه های ماواره ای هست.خبر هایی رو از اونها می شنویم که برای ما تازگی داره این تازگی دلیلی می شه برای حس نیت اونها.به این فکر نمی کنیم که واقعا دونستن این خبر چه چیزی رو منجرب می شه من خودم قبلا فقط به خبرگزاری های ایرانی رجوع می کردم در این که حقایق رو می گفتن و می گن شکی ندارم و نداشتم اما این از نگاه اونهاست. صدای امریکا از چیزهایی می گه که واقعیت داره اما از نگاه اون به داستان حکایت می کنه خبرگزاری جمهوری اسلامی هم از حقایقی می گه که درسته و از نگاه اونه.
در این که باید چه چیزی گفته بشه و چه چیزی نباید گفته بشه این رو باید بگم که هر کسی باید بنا به نیاز خودش به اطلاعات دسترسی داشته باشه خیلی از اطلاعات لزومی نداره که همه از اون با خبر باشن چرا چون اولا به دردشون نمی خوره و قرار نیست با دونستن اون اتفاق خاصی بیفته دوما این که حاصلی جز ایجاد هرج و مرج نداره.اشکالی که ما مردم ایران داریم اینه که سعی داریم که همه چیز رو بدونیم از خودمون نمی پرسیم که کدوم اونها به درد می خوره و کدوم نمی خوره.برای این می خوایم بدونیم تا بتونیم درباره اون صحبت کنیم همین.این باعث چی مشه این که ما وقت و انرژی و فکرمون روی کاری بیهوده میگذاریم و از وظیفه اصلی مون غافل می شیم.دیدید این هم گوشه ای از نتایج خبر های خوب و صادقانه خبرگذاری هایی مثل صدای امریکا.شبکه هایی هم مثل پرس تیوی و العالم هم از حقایقی می گه که خریدار اونها بقیه مردم جهان هستن
کاشکی این جا بودید تا بیشتر با هم صحت می کردیم اما حالاکه نیستید می تونید برام ژیام بگذارید قول میدم که این بحث رو همچنان ادامه بدم.البته این رو هم بگم که قصد دفاع از کسی رو ندارم.من هم مثل شما به دنبال دنیای رویایی خدودم هستم
به به چقدر بازدید کننده چه قدر نظر قبل از گلایه می خوام از دوستان خوبی که اومدن و برام یادگاری گذاشتن تشکر کنم بعد از اون هم از دوستانی که میاین و نیامده می رن گلایه کنم.شاید وبلاگ زیبایی نداشته باشم شاید مطالب تاپی نداشته باشم اما قبول کنید که بدون انتقاد ها و پیشنهاد های شما دوستان خوبم نمی تونم بهتر از این کار کنم.با این وضعیت چه طوری می تونید از من انتظار داشته باشید که شرایط بهتر بشه.باشه ایرادی نداره منتظر می شم که کسی از یه کره دیگه بیاد و کمکم کنه
ازدواج هم عجب ماجرایی داره.چرا ازدواج؟نه.خبری نیست این موضوع ذهنم رو به خودش مشغول کرده گفتم در این باره صحبت کنیم.
همه پدر و مادر های ما با رویای ساختن زندگی ای متفاوت از اون چه پدران و مادرانشون داشتن زندگی رو شروع کردن رویای که برای محقق شدن اون خیلی هم تلاش کردن اما چرا این طوری شد.؟چرا؟کجای کار مشکل داشت؟
بچه ها همیشه بزرگترین منتقدان والدین هستن اون ها هم از زندگی ای صحبت می کنن که توی اون میشه این طوری بود اون طوری بود و خیلی چیزهای دیگه اما بطور قطع رویای اون ها هم به واقعیت مبدل نمی شه.اولین و شاید قوی ترین دلیل اینه که این انتقاد ها و رویاها به دور از واقعیته و زمانی مطرح می شه که ما میان میدان نیستیم.وقتی خودمون رو میان میدان می بینیم کم کاری ها و مشکلاتمون رو با بهانه های مختلف توجیح می کنیم البته خیلی از اون ها عین واقعیته اما نه برای ما که با اون شدت انتقاد می کردم و رویاهای قشنگی داشتیم.خوب حالا باید چه کار کرد باید زندگی آینده روبا و تمام مشکلاتش پذیرفت و قبول کرد که آینده ای بدون مشکلات برای ما هم ممکن نیست؟.دیگه نباید رویا پردازی کرد.؟
خودم شخصا زندگی رو با تمام تلخی اون قبول می کنم و سعی می کنم در سخت ترین شرایط هم واقع بین باشم.واقعیت خیلی از اوقات تلخه اما نباید اون رو پذیرفت .می دونی اصلا ما رویا پردازی می کنیم چون تلخی های زندگی برای ما غیر قابل تحمله من هم رویا های زیادی در زندگی دارم.یکی از اون رویا ها هم داشتن و ساختن یه زندگی خوب و زیبا در کنار یه فرشته مهربون.این رویا از سالها پیش ذهنم رو به خودش مشغول کرده بود و کرده. از اون زمان هایی که همه هم سن و سال های من به فکر بازی و شیطونیشون بودن و من؟!!!
دیدن زندگی های سختی که مردم دارن ترس من رو روز به روز بیشتر و بیشتر می کنه ترس از داشتن روز هایی تیره و تار برای خودم و فرشته مهربون.
سلام اومدم تا روز مادر رو به مادر خوبم و خانوم های خوب تبریک بگم و برم
عجب روزیه روز مادر، چه شور و شوقی دارن مردم.همه این روز رو دوست دارن حتی آقایون که توی این روز خیلی به خرج می افتن مادر و زن و مادر زن و الی آخر روز مرد مال فقط شوهر و روز زن مال همه خانوم های ایرونی. روز زن فقط آقایون خرید می کنن اون هم برای خانوم ها اما روز مرد گاهی هم اتفاق می افته که آقایون برای خانوم ها خرید می کنن اگر هم چیزی موند برای خودشون یعنی روز مرد چیزی می خرن.اما با تمام این اوصاف همه همون طوری که گفتم این روز عزیز رو دوست دارن برای مردم ما که کمتر روز های خوش توی زندگیشون تجربه می کنن این روز و این روز ها بهانه ای هست برای خوش بودن چه اون هایی که هدیه های آنچنانی می خرن چه اون هایی که این روز رو با یه لبخند و یه شاخه گل تبریک می گن البته بقیش ور هم سانسور می کنم تا همین جا هم به اندازه کافی قشنگه من خودم شخصا مورد دوم رو بیشتر می پسندم هرچند که از گرفتن هدیه های آنچنانی هم ابایی ندارم.
خلاصه کلام این که مادر خوبم خانوم های خوب ایرانی همتون رو دوست دارم و از صمیم قلب و با تمام وجودم این روز رو بهتون تبریک می گم.وجود شما به زندگی انسان معنا بخشید و اون رو کامل کرد شما نقش بسیار مهمی رو توی آینده بشر بازی می کنید امیدوارم که اون رو نادیده نگیرید فردا های خوب رو برای بشر رقم بزنید همون طور که تا به امروز با از خود گذشتگی هاتون امروزمون رو مدیونتون هستیم.
این جا نمی تونم هدیه ای تقدیمتون کنم جز ارزوی دنیای سراسر زیبایی و مهر و محبت براتون که امید وارم اون روز خیلی نزدیک باشه.
شب خوش مامان خوبم
سلام.دوباره اومدم.روز هایی که گذشت بسیار خوب بود و من از اون راضی هستم امروز هم بعد از پشت سر گذاشتن اون همه ماجرا آمدم تا سلامی عرض کنم و مرخص بشم.راستش خسته هستم و چیزی برای گفتن ندارم.فقط همین رو بگم که خیلی خوشحالم خوشحال از این که دوستان خوبی مثل شما دارم.دوستایی که توی این یک سال هیچ وقت من رو تنها نگذاشتن.راستی توی این ماه جشت یک ساله شدن وبلاگم رو جشن می گیرم همتون دعوت هستیم سال جدید و رو با تغییرات شروع می کنم اگه نظری دارید خوشحال می شم بدونم.
به امید دیدار شما در یک شب بارانی(این جا داره بارون می باره جای همتون خالیه)
خدا از سر تقصیرات من بگذره مدتی می شه که به درس هام نرسیدم دارم وقتم رو بی خود و بی جهت تلف می کنم.با خودم می گم که یه دقیقه بیشتر نمی شه اما تا می یام از پای اینترنت بلند شم می بینم یکی دوساعت گذشته.ایام فاطمیه ست من هم به سوگ نشستم تا مدتی از حضورتون مرخص می شم تا هم این ایام سپری بشه و من حالی برای نوشتن داشته باشم وهم بتونم سرو سامانی به درس هام بدم.
به امید دیدار دوباره و التماس دعا
زائرانت را تماشا می کنی؟
ای مدینه کی زبان وا می کنی؟
هرچه بی تابی ست ما آورده ایم
پس چرا امروز و فردا می کنی؟
هرچه میپرسیم زهرامان کجاست؟
تـو فقط ما را تماشا می کنی
ای مدینه کی زبان وا می کنی؟
ای مدینه کی زبان وا می کنی؟
زان وصیت نامهُ تو بر علی(ع)
تا ابد زین درد می سوزم ولی
کار تو تنها برای سوز نیست
غربت تو قصهُ امروز نیست
از همان روزی که احمد پر گشود
از همان روزی که رویت شد کبود
از همان وقتی غدیر بی یار شد
ثقل اکبر، ثقل اصغر خوار شد
غربت تو فاطمه(س) آغاز شد
در به روی فتنه هاشان باز شد
مکر آمد با نفاق پیوسته شد
دست های شاه دینم بسته شد
بغض کردی خشم کردی تا ابد
لیک دانستی که تحریفت کنند
پس سندهای قوی را ساختی
بـا جهادت ریشه شان انداختی
یک سند از محکمی همچون فدک
نه به تَـفَـل محو گردد نه کتک
قبر مخفی تو یعنی یک سند
حق شناسان پیش آن زانو زنند
قبر مخفی تو یعنی یک جهاد
بـر تمام قلب های خفته، داد
قبر مخفی تو یعنی که غضب
ای که از خشمت غضب کرده ست رب
قبر مخفی تو ما را مشعلی ست
که همی گوید ولایت با علی (ع) ست
. خواستم در هوای فاطمیه سخن بگویم، نفس در سینه سنگینی کرد، و مجال سخن نداد آنگاه اندیشه ام را با خود به پرواز در آورد و عاشقی را نشان داد که از همه بیشتر از فراق یارش پریشان است. و با خود گفتم از حال معشوق، چه کسی بیش از عاشق با خبر است؟ پس آنچه عاشق گوید، آرام کننده همه دلهای دوست داران است. این بود که حرفها را کنار گذاشتم ور پای درد دل مولا علی امیر المؤمنین نشستم و از او شنیدم.
« سلام بر تو ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، سلامی از طرف من و دخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسیده است! ای پیامبر خدا، صبر و بردباری من با از دست دادن فاطمه سلام الله علیها کم شده، و توان خویشتنداری ندارم اما برای من که سختی جدایی تو را دیده، و سنگینی مصیبت تو را کشیدم، شکیبایی ممکن است. این من بودم که با دست خود تو را در میان قبر نهادم، و هنگام رحلت، جان گرامی تو میان سینه و گردنم پرواز کرد
پس همه ما از خداییم و به خدا باز می گردیم «
. پس امانتی که به من سپرده بودی برگردانده شد، و به صاحبش رسید، از این پس اندوه من جاودانه، و شبهایم، شب زنده داری است،تا آن روز که خدا پخانه زندگی تو را برای من برگزیند. به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند، از فاطمه سلام الله علیهابپرس، و احوال اندوهناک ما را از او خبر گیر، که هنوز روزگاری سپری نشده، و یاد تو فراموش نگشته است
سلام من به هر دوی شما، سلام وداع کننده ای که از روی خشنودی یا خسته دلی سلام نمی کند. اگر از خدمت تو باز می گردم از روی خستگی نیست، و اگر در کنار قبرت می نشینم از بدگمانی بدانچه خدا صابران را وعده داده نمی باشد. »
نهجالبلاغه، خطبه 202، ترجمه محمد دشتی
تا نوزدهمین سالگرد رحلت حضرت امام (ره)زمان زیادی باقی نمانده.حضرت امام همیشه برای من فردی بسیار عجیب و قابل احترام بوده و هست.خیلی دوست داشتم که می توانستم از افکار حضرت امام با خبر باشم.کتاب ها و برنامه های مختلفی به بررسی افکار و نگرش ایشان پرداختند اما باز هم نکته هایی ناگفته باقیست.فردی که با قدرت پا به میدان مبارزه می گذاشت و با وجود تمام مشکلات و سختی ها لحظه از هدف والای خودش برنگشت.ایمان و اراده ایشان مثال زدنیست.ایمان به هدفی مقدس. یکی از ثمره های این نگرش که شاید بهترین و بزرگترین آنها باشد انقلاب اسلامی ایران است.انقلابی که در کشوری با پیشینه ای شاهنشاهی آن هم 2500 ساله ظهور می کند، در کشوری با این درجه از اهمیت و حساسیت بین قدرت های بزرگ،انقلاب در زمانی خاص در کره زمین، زمانی که همه و همه دست به دست هم داده بودند و سرنوشت این کره زیبا را به ناکجا آباد یا بهشتی که از آن دم می زدند و می زنند، می بردند.کسی مردی و مردی پیدا شدند که حرفی جز حرف های آنها حرفی جز خواسته های آنها زدند.مردمی که با همه تفاوت داشتند ترس در آنها راهی نداشت ذلت در وجود آنها جایی نداشت همه یک صدا و یک دل شدند و فریادی متفاوت از دیگران و گذشته سردادند.
اجازه بدهید که ابتدا از سرنوشت این کره زیبا و میهمانانش در صورت به وجود نیامدن انقلابی این چنین بپرسم.تا به حال به این سوال فکر کرده بودید؟ زمینی بودن این انقلاب؟ زمینی بدون حضرت امام، زمینی بدون ایرانیان دیروز و امروز؟زمینی که همه خواسته های ابر قدرت ها را برآورده می کند.مردی که ریزه خوارانی مطیع و ارام برای اربابان خود هستند وایرانیانی سرکش در بین آنها نیست زمینی که هیچ کس در آن مرگ بر اسرائیل و امریکا و انگلیس نمی گفت زمینی که کسی در آن نبود که به ساکنان آن بگوید می شود در برابر زور ظلم ایستاد و فریاد حق خواهی و عدالت خواهی سرداد زمینی که الگویی مانند ایرانیان نداشت آنهایی که برای اثبات حقانیت خود حتی از بهترین و با ارزش ترین ودیعه الهی یعنی جان مایه بگذارند.زمینی که مردم بی تفاوت نسبت به سرنوشت خود به زندگی ادامه می دادند و ایرانیانی بیدار دل نبودند، که حتی یک کشاور و کارگر آن نیز نسبت به سرنوشت خود بی تفاوت نباشد و بیدار، چشم به تحولات کشور و جهان داشته باشد. زمینی که مثل امروز سازمان های بین المللی بسیاری برای دفاع از حقوق ملت ها و ستمدیده گان در آن تشکیل شده اما کاری جز خدمت به اربابان نمی کنند و ایرانیان جسور برای اثبات این نقیصه وجود نداشتند .من و شما در زمینی این چنین کجای آن بودیم و چه می کردیم .خود را در آن زمان تصور کن.اگر می خواهید از خوبی های آن روز بگویید.خوبی هایی که من از آن نگفتم باید تا پایان همراهم باشید.
من و شما ایرانیانی هستیم آزاده و قدرتمند، ایرانیانی که به طور حتم فردای این کره زیبا را رقم خواهند زد. فردایی در خور شان یک انسان.ایران وایرانی از ابتدا اینگونه بوده و خواهد بود.من و تو نسلی مترقی در بین ایرانیان نیستیم.میدایند و میدانم که چه بسیار افتخاراتی قبل از من و شما به دست ایرانیان کسب شده، افتخاراتی که باید اعتراف کنید بدست آوردن آن در این زمان هم مشکل است.نمی خواهم از تاریخ درخشانمان بگویم می خواهم از مشکلاتی بگوییم که آن روز نیز ایرانیان با آن دست و پنجه نرم می کردند ایرانیانی که مثل امروز من و شما زندگی خود را در خور شانشان نمی دانستند.و برای به داشتن روز گاری بهتر تلاش می کردند حاصل این تلاش امروز ماست امروزی که به گذشته آن افتخار می کنیم و در خیلی از جاها انتقاد.انتقاد به کار هایی که نشده و باید می شد.خوب به جلو می رویم، به زمینی که انقلابی به این اسم در آن نبود زمینی که حاصل تلاش های گذشته ی من و شما بود.فکر می کنید چقدر در ساختن آن روز موفق بودیم فکر می کنید که کسی پیدا نمی شد که به گذشته افتخار کند و شاید هم انتقاد.شما در مقابل آن انتقاد ها چه جوابی داشتید.اگر به رسم معمول در بین خودمان عمل نمی کردید و انگشت اتهام را به سمت دیگران نمی گرفتید حتما از تلاش های بی وقفه و شبانه روزی خود می گفتید تلاش های که حاصل آن، آن روز بود.تلاش هایی که امروز گمان می کردید که فردایی بهتر را خواهد ساخت و نساخت و این شد.پس خواهش می کنم که از رویا پردازی های بی مورد خودداری کنید و واقع بینانه به زندگی نگاه کنید.برایم از خوبی های آن روز نگویید که بدی های آن و کمی ها و کاستی هایش بیشتر از نکات مثبتش است.اما می خواهید عزمتان را جزم کنید تا ایرانی بدون این انقلاب را به قله های موفقت برسانید؟ آن هم برای اثبات ادعایتان؟ خوب چرا این کار را امروز نمی کنید؟ امروز که ایران قدرتمند تر از دیروز در برابر ابر قدرت ها ایستاده ایرانی که تکیه بر ملت خود دارد.می دانم که چه چیزی می گویید.می خواهید از جفا هایی که به ملت می شود بگویید می دانم قبول دارم اما برای ملتی که گذشته خود را فراموش کرده.(اول گذشته ای که در آن حقی برای صحبت نداشت و جز یک رعیت چیزی بیش نبود.و دوم گذشته ای که با قدرت اراده و ایمان خود کار های نشدنی را شدنی می کرد و خود را از زیر سلطه ابر قدرت ها نجات داد)کاری بیشتر از این نمی توان کرد.بس است.رویا پردازی ها بس است نمی دانم که چرا همیشه به دنبال چیزی بهتر از آنی هستیم که داریم (مرغ همسایه غاز است)مگر داشته هایمان چه شده و یا برای آنها چه ارزشی قائل هستیم که به دنبال مرغ همسایه افتادیم.میدانم که امروز ایران کمی ها و کاستی های بسیار دارد اما فکر می کنید که چه کسی و از کجا خواهد آمد و ما را از این اوضاع نجات خواهد داد.شما برای آیندگان چه جوابی دارید.نمیخواهید که انگشت اتهام را به سمت دیگران بگیرید؟.از خوبی های انقلاب اسلامی ایران نمی گویم چون می دانم که شما هم به این واقعیت اعراف می کیند و اگر چیزی هست به مشکلات امروز جامعه بر می گردد.مشکلاتی که به دست من و شما حل خواهد شد.من و شما که پرچم داران ارئه روشی جدید برای زندگی در دنیای امروز در مقابله با ابرقدرت ها هستیم.انقلاب اسلامی به دنبال نیاز بشر برای روشی جدید و راه حلی عملی برای زندگی در دنیای امروز پدید آمد حال من و تو به دنبال کدام روش هستیم که نوع بشر از آن بی خبر است.دنیای امروز را میبینید که کوچکترین حرکات ایران اسلامی الگوی آنهاست.امروز تنها ایران نیست که مرگ بر آمریکا و اسرائیل می گوید.امروز تنها ایران نیست که به خود جرات می دهد که در برابر ابر قدرت ها بایستد. امروز تنها ایران اسلامی نیست که با اتکا به داشته های خود به سوی پیشرفت قدم بر می دارد امروز تنها ایران نیست که دنیای بدون پدر خوانده و ابر قدرت را قبول دارد.امروز همه در جای جای این کره خاکی با تبعیت از ایران اسلامی به دنبال عدالت هستند.حال که با این قدرت در این کره خاکی غوغایی به پا کردیم حال با این همه افتخارو توانایی نمی دانم که ما را چه شده که داشته های خو را فراموش کرده و انگشت اتهام را به سمت هم نشانه می رویم.نمی دانم که چرا کسی را که معمار انقلاب است فراموش کرده و می کنیم از دنیای امروز دم می زنیم و تازه شدن نو شدن.نو شدن یا آتش زدن به هر آنچه داشتیم وای بر من و شما که نمی دانم چه جوابی برای آیندگان داریم.
بله خمینی کبیر که آن روز نیاز جامعه را درک کرده بود برای پاسخ به این نیاز انقلاب اسلامی ایران را پای ریزی کرد.کاش امروز نیز زنده بود تا میدید که چه جفا ها که به یادگارش (انقلاب اسلامی )نکردند.کاش کاش ..............
از موضوعاتی که توی وبلاگ به اون می پردازم خوشم نمی یاد.شاید دوست دارم که خیلی متفاوت باشه اما نمی دونم چه طوری باید این کار رو بکنم.دوست دارم مطلب ارزش خوندن داشته باشه اما نمی دونم نظر دیگران در مورد مطالب چیه.اغلب کسانی که به وبلاگم سر میزنن هر کاری انجام می دن جز خودن مطالب تا چه برسه به نظر دادن.دوست دارم از کسی کمک بگیرم اما هیچ کسی برای کمک کردن به من و جود نداره.دوست داشتم حداقل یکی از دوستانم وبلاگ و نویس بود تا شاید اون من کمک می کرد اما اطراف رو که نگاه می کنم کسی رو پیدا نمی کنم شاید کار من بین دوستانم مسخره به نظر بیاد.اما من برای اون ارزش خاصی قائلم.می دونی شاید اصلا نیازی به یه وبلاگ نداشته باشم و دارم وقت خودم رو هدر می دم.جایی می خوندم که از ابزار ساخت یک وبلاگ داشتن حرفی برای گفتن من حرفی برای گفتن دارم؟.اره دارم چون تقریبا کمتر پیش میاد که کسی شنوای صحبت های من باشه.به خیلی چیز ها فکر می کنم و درباره خیلی از چیزها شاید صاحب نظر باشم چون پشت اون فکری وجود داره.توی جمع کمتر صحبت می کنم و بیشتر دوست دام گوش بدم اگه قرار باشه صحبت کنم ساعت ها وقت نیاز اما اغلب اوقات چنین اتفاقی نمی یفته و حرفه ها همچنان ناگفته باقی می مونن.تا به چیزی معتقد نباشم درباره اون صحبت نمی کنم.خوب حاصل تمام این رفتار ها محسن یست که کمتر کسی اون رو میشناسه می دونه که به چی فکر می کنه و تصمیم به چه کاری داره.این جا هم نتونسته تمام افکار من رو پوشش بده و بیشتر به مسائلی پیش پا افتاده پرداخته شده یا درباره مسائل مهم به اندازه کافی صحبت نشده.با وجود سکوتی که از خودم براتون گفتم خیلی دوست دارم که کسی باشه تا تمام اون چیزهایی که قراره بنویسم رو برای اون بگم.نوشته ها اعجاب نگیزن و من میخوام به این مهم دست پیدا کنم می خوام بتونم افکارم رو همون طوری که هست به رو صفحه کاغذ بیارم می دونم که این کار چندان ساده نیست و نیاز به تمرین و ممارست داره .خوب شاید اینجا اون جایی که قراره نوشته های من به بلوغ کافی برسه.وقتی که قراره برای کسی جز خودت مطلب بنویسی کار سخت می شه باید نوشته خودت رو به خوبی آراسته کنی اون رو رنگ کنی و در جایی مناسب به نمایش بگذاری.کار هایی که کمتر به اون ها عمل کردم.یکی از مشکلات من شاید محاوره ای نوشتن من باشه که البته سعی کردم این طوری نباشه اما به گذشته که نگاه می کنم می بینم که تقریبا هیچ کاری نکردم.خوب حالا با تمام این اوصاف چه طوری می شه به شکل دیگه ای نوشت به شکل دیگه ای با مخاطب ارتباط برقرار کرد.این سوالات ذهن من رو به خودش مشغول کرده و به دنبال پاسخی برای اون ها هستم.نمی دونم این مطلب رو خوندید یا نه اما اگه خوندید و نظری برای بهبود نوشته هام دارید حتما برام بنویسید قول میدم که با پست مطالبی بهتر، مطالبی که به کمک راهنمایی های شما دوستان خوبم موفق به نوشتن اون ها شدم جبران محبت شما رو بکنم.
به امید زوری که نوشته های من سهمی رو توی قلب های مهربون قشنگ شما داشته باشه .
هر کاری کردم نتونستم خودم رو راضی کنم که امروز کانکت نشم حاصل این تلاش این شد که من این موقع شب دارم وبم رو آپ می کنم یعنی تا به الان تونستم دوام بیارم.
امروز روز عجیب و غریبی بود.روزی طوفانی تا حالا هیچ وقت هوا رو این طوری ندیده بودم توی یزد شده بود که هوا خراب بشه اما نه تا این اندازه.بعد از ظهر حدود ساعت 3 بود که هوا به شدت خراب شد آسمون سرخ شده بود و تقریبا تاریک تاریک. باد و بارون که تا به اون روز ندیده بودم از اون جایی که خونمون کمی بلند تر از خونه های دیگس و مشرف به شهر می شد سرعت توده هوا و عمق فاجعه رو دید هرچند که با سرعتی که توده هوا داشت این موضوع چند دقیقه ای بیشتر طول نکشید و حتی برای دیدن داخل کوچه هم مشکل داشتیم.هولناک و عجیب بود خدا داشت با تمام وجود خودش خشم یا هر چیز دیگه که نمی دونم چی بود بر سر مردم فریاد می زد اونجا به تنها چیزی که فکر می کردم قدرت خداوند بزرگ بود و این که ما ذره ای بیش نیستیم به خدا می گفتم فکر می کنی برای اثبات این موضوع لازمه این همه شلوغ کنی طولی نکشید که همه اون سر و صدا ها خوابید و آسمون صاف صاف شد انگار نه انگار که تا چند لحظه ی پیش زمین و زمان به هم می پیچید.کلاس داشتم و باید می رفتم. چهره شهر عوض شده بود. دیدنی بود. مردم دوباره به زندگی قبلشون برگشته بودن تاکید می کنم به زندگی قبلشون درست مثل آسمون که صاف شد و از اون همه شدت و حدت خبری نبود دوباره با خدا صحبت می کردم میگفتم که اره خدا جون برای نشون دادن قدرتت لازم بود که این همه شلوغش کنی لازم بود که.........
امیدوارم که خدای مهربون برای نشون دادن قدرتش حداقل به من این همه.............
در استانه سالروز ارتحال حضرت امام تلویزیون برنامه های خوبی داره. داشتم به یکی از اون برنامه های خوب نگاه می کردم.برنامه که درباره مغز متفکر انقلاب،معمار انقلاب اسلامی می گفت.مبهوت در قدرت و دانایی امام بودم دوست ندارم به کسی بیخود بی جهت تقدس بدم اما در مقابل حضرت امام حرفی برای گفتن ندارم.توی همین فکر ها بودم که داستان به ماجرای پاوه و فرمان حضرت امام رسید.فرمانی که چمران از اون به شگفتی یاد می کنه.به یاد داستانهای تلخ پاوه از زبان چمران افتادم و چشمهایم بارانی شد.به یاد دهلاویه و آخرین باری که در آونجا بودم به یاد زمزمه هایی که آونجا با چمران داشتم وجودش رو حس می کردم احساس عجیبی داشتم فکر می کردم که داره با من توی اون دشت قدم میزنه و به حرفهام گوش می ده چیزی ته دلم بود که دوست داشتم به اون بگم اما فرصتش نشد و من اون جا رو ترک کردم.ترک کردم اما دلم رو اونجا جا گذاشتم.دلی که توی توی طلائیه شلمچه دکوهه اروند هویزه فکه جا گذاشتم دلم هوای باریدن داره دلم تنگه امسال نتونستم برای زیارت کربلای ایران برم دلم تا پایان سال گرفته و بارانی باقی خواهد می موند.
آیا ان روز نیز فرا خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید.
امروز می خوام مطلبی راجبه شیر زنان ایران زمین براتون بگذارم.
دغدویه:
مادر زرتشت که اصلا از شهر ری بود و در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.
پوروچیستا:
پوروچیستا ششمین و کوچکترین فرزند زرتشت و سومین دختر اوست. معنی پوروچیستا یعنی پردانش. در گفتار زرتشت که برای ما باقی مانده است از او با پوروچیستا بیش از فرزندان دیگرش سخن واندرز مانده است، یکی از مهمترین سخنان زرتشت با پوروچیستا درباره همسری با جاماسب حکیم، وزیر شاه گشتاسب و منجم و ستاره شناس معروف زمان است. زرتشت به دخترش می فرماید: "پوروچیستا، جاماسب خواهان همسری با توست و تو را از من خواستگاری کرده است من او را برای همسری تو مناسب می دانم ولی تو با خرد مقدست مشورت کن ببین آیا او را شایسته همسری خود می دانی یا نه؟" این گفتار زرتشت یک حقیقت مسلم را آشکار می سازد و آن این است که دختر در آئین زرتشت درانتخاب همسر آزاد است و عقیده پدر بر او تحمیل نمی گردد. همچنین قسمتی از اندرزنامه زرتشت به پوروچیستا در موقع گواه گیری او با جاماسب اکنون هنگام گواه گیری دختران و پسران زرتشتی از طرف موبد بازگو می گردد.
رکسان یا رکسانا:
رکسان یا رکسانا یا روشنک دختر داریوش سوم است که بنا به مقتضیات سیاسی و برای انجام حسن رابطه بین یونان و ایران، همسری اسکندر را پذیرفت.
پانته آ:
یکی از زنان فداکار زمان کوروش، او همراه همسرش که فرمانده سپاه کوروش بود به میدان جنگ رفت. همسرش در میدان جنگ کشته شد. به درخواست پانته آ مراسم با شکوهی برای همسرش برپا شد و آرامگاه مجلل و شایسته ای برای او ساختند. پانته آ پس از سخنرانی مهیجی که برای لشکریان کوروش ایراد کرد و آنان را به ادامه رزم و پیروزی تشویق نمود بر بالای آرامگاه همسرش با خنجری که همراه داشت خود را کشت.
موزا:
زن فرهاد چهارم و مادر فرهاد پنجم که در سکه های مکشوفه از زمان اشکانیان تصویر این ملکه مقتدر اشکانیان کنار پسرش فرهاد پنجم بر روی سکه ها منقوش است.
آریا تس:
تاریخ نویسان یونان از این بانوی ایرانی دوران هخامنشی در جای جای تاریخ به نیکی یاد کرده اند
آرتا:
آرتادخت وزیر خزانه داری در زمان اردوان چهارم اشکانی. به گفته کتاب اشکانیان اثر یاکونوف روسی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی خطائی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید
ارشیا:
از زنان با کفایت دوران هخامنشی
آرتمیس:
آرتمیس یا آرتمیز از زنان بنام زمان هخامنشیان که فرماندهی یکی از ناوگانهای خشایارشاه را در جنگ ایران و یونان به عهده داشت در حالی که بسیاری از ناوگانهای دیگر که تحت فرماندهی مردان بود از دشمن شکست خورد، ناوگان تحت فرماندهی مردان بود از دشمن شکست خورد، ناوگان تحت فرماندهی ارتمیس بر یونانیان پیروز شد.
پروشات:
یکی از زنان مشهور دوران هخامنشی
ماندان:
ماندان یا ماندانا دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید. او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت.
آتوسا:
دختر کوروش و همسر با کفایت کوروش و مادر خشایار شاه . ملکه بیش از 28 کشور آسیائی در زمان امپراتوری داریوش بزرگ. هردودوت پدر تاریخ از وی بنه نام شهبانوی داریوش بزرگ یادکرده است. آتوسا چندین بار در لشکر کشی های داریوش بزرگ یاور روحی و فکری او بوده. چندین نبرد مهم تاریخی به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است.
شهرناز و آرنواز: خواهران جمشید جم
فرانک:
همسر آبتین و مادر فریدون که در رهاندن و زنده ماندن فریدون از دست دژخیمان ضحاک رنجها برد و در به قدرت رسیدنش نقش اساسی داشت.
سیندخت:
همسر خردمند مهرآب کابلی و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسری زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به این وصلت نقش مهمی داشت و نیز در موقع تولد رستم از مادر، سیندخت یار و مددکار دخترش رودابه بود. کوتاه سخن اینکه سیندخت یکی از خردمندترین چهره های شاهنامه است.
رودابه:
دختر مهرآب کابلی و همسر زال و مادر رستم که به روایت شاهنامه دلباختگی زال به او یکی از زیباترین صحنه های شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولین سزارین را انجام داد. بنابراین، چنین زایمان ها را باید "رستمی" گفت نه سزارین. زیرا سزار قرن ها پس از تولد رستم به دنیا آمده است.
تهمینه:
دختر زیباروی پادشاه سمنگان که شبی همسر رستم بود. ثمره آن تولد سهراب است که داستان زندگی و مرگ دردناکش به دست پدر در شاهنامه فردوسی به تفصیل آمده است. تهمینه برای آنکه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب کند، با وجود جوانی و زیبایی ازدواج نکرد.
گردیه:
بانوی جنگ جوی ایرانی. خواهر بهرام چوبینه. فردوسی بزرگ او را به عنوان همسر خسرو پرویز یاد کرده که در چندین نبرد در کنار شاهنشاه قرار گرفته است و دلاوری بسیاس از خود نشان داده است.
گرد آفرید:
دختر زیبا و چابکسوار کژدهم که پدرش در مرز ایران و توران مرزبان بود. هنگامی که به دستور افراسیاب لشکری به سرکردگی سهراب برای جنگ با ایرانیان وارد مرز ایران شد گردآفرید لباس رزم به تن کرد و به جنگ سهراب رفت. مبارزه تن به تن بین سهراب و گردآفرید شروع شد و سهراب نمی دانست که گردآفرید زن است زیرا او در لباس و کلاه رزمی شبیه مردان بود، ناگاه در حین جنگ کلاه از سر گردآفرید بزمین افتاد و موهایش نمایان شد، سهراب آن موقع دانست که طرف مقابل او دختر است، دلباخته و عاشقش شد و از او خواستگاری نمود ولی گردآفرید چون سهراب را ایرانی نمیدانست و از هویت او که پسر رستم بود آگاهی نداشت این همسری را نپذیرفت زیرا نمی خواست همسر یک نفر غیر ایرانی باشد که فرماندهی لشکر دشمن را بر عهده داشت بشود.
فرنگیس:
دختر فراسیاب که با سیاوش ازدواج کرد. کیخسرو پادشاه نامدار ایرانی که از طرف پدر نوه کیکاووس و از طرف مادر نوه افراسیاب بود از این پیوند به دنیا آمد و شرح زندگی و مرگ سیاووش در شاهنامه به تفصیل آمده است و در ادبیات ما جای ویژه ای دارد. کیخسرو و مادرش پس از مدتی از توران به ایران آمدند. کیخسرو به راهنمای یاری رستم پهلوان نامدار ایرانی برای گرفتن انتقام خون سیاووش به جنگ پدربزرگش افراسیاب رفت لشکر توران را شکست داد و افراسیاب و عده زیادی از نامداران توران از جمله اشکبوس را از بین برد. در پایان زندگی چون انسانی مقدس و پاک و منزه بود در چشمه ای از نظر ناپدید شد به همین جهت مردم ایران در آن روزگار و زرتشتیان همیشه او را "سوشیانت" که معنی سودرسان است میدانند و منتظر بازگشت و ظهور او هستند.
بانو گشنسب:
دختر رستم خواهر زر بانوی دلیر. نام وی در بزرونامه و بهمن نامه بسیار آمده است. یکی از مشهور ترین حکایت های او نبرد سگانه فرامرز، رستم وباننو گشنسب است که در هنگام کشتی پهلوانان را به خاک می افکند، دلیری این بانوی ایرانی مشهور است. او منظومه ای نیز بنام خود دارد که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پارسی و در کتابخانه ملی بریتانیا موجود است.
منیژه:
دختر افراسیاب که بیژن سردار معروف ایرانی دلباخته او گردید و به بند اسارت افراسیاب افتاد و به دستور افراسیاب او را به چاهی که به همین نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم که خود را به صورت بازرگانی درآورده بود توانست او را نجات بخشد.
کتایون:
دختر قیصر روم همسر گشتاسب شاه مادر اسفندیار و یکی از اولین کسانی که کیش زرتشت را پذیرفت. موقعی که اسفندیار به دستور گشتاسب می خواست به جنگ رستم برود کتایون به سختی با رفتن او مخالف بود و او بخردانه پند داد ولی اسفندیار نپذیرفت و در جنگ با رستم کور و سپس کشته شد و کتایون با غم و دردی جانکاه به سوگ فرزند نشست.
هما:
دختر اسفندیار و خواهر بهمن و ملکه نامداری از سلسله کیانیان.
پوران:
پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرویز است که زنی با کفایت و خردمند بود ولی متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهای طولانی ایران و روم در زمان خسرو پرویز و نفوذ دین مزدک و نارضایی مردم از وضع موجود نتوانست آن طور که باید از کفایت و دانایی خود به سود مملکت استفاده کند.
آزرمدخت:
دختر دیگر خسرو پرویز که در سال 631 میلادی پس از "گشتاسب بنده" به شاهنشاهی ایران منصوب شد. آذرمیدخت (آزرمیدخت) سی و دومین پادشاه ساسانی بود که مثل خواهرش پوراندخت زنی با کفایت و لایق بود اما به همان دلیلی که پوراندخت موفق نشد او نیز نتوانست کاری از پیش ببرد. واژه این نام به چم پیر نشدنی و همیشه جوان است.
کردیه:
خواهر خردمند بهرام چوبین
شیرین:
برادرزاده و جانشین مهین بانو حاکم ارمنستان، که زنی خردمند و وفادار بود. داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است پس از اینکه خسرو پرویز به دست پسرش شیرویه "که مادرش مریم دختر قیصر روم بود" کشته شد، شیرویه از شیرین که که زن پدرش بود خواستگاری کرد شیرین جواب رد به شیرویه نداد و به او گفت که من به عنوان ملکه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم در حالی که زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشییع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست که او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در کنار همسرش، خود را کشت. شیرین از خسرو 4 فرزند به نام های نستور، شهریار، فرود و مردانشه بدنیا آورد که هر چهار فرزند او در زندان کشته شدند. پس از آن بود که او در کنار همسرش با خنجر خود را کشت.
پری چهر:
دختر زابل شاه همسر جمشید و مادر ثور است. پری چهره در معنای بسیار زیبا،خوب روی، بسیار جمیل، زیباروی، پری روی، و انسانی که سیمای پری دارد، آمده است. استاد توس درباره او گفته است: پری چهره رابچه بد درنهان ازآن خوب روی، شادمان شد جهان
رام بهشت:
نام مؤبدی است که در شهر استخربرای ناهید ، معبدی ساخته بود، رام بهشت مادر بابک و همسرساسان است که در کنار دریاچه بختگان حکومت می کرد وبرای فرزند دیگرش به نام اردشیر، نگهبان سالاری، شهر داراب را گرفت و این آغازی است برای بوجود آمدن سلسله ساسانی در ایران بود.
یوتاب:
سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است . وی در نبرد با اسکندر گجستک همراه آریو برزن فرمانهدهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته ست. او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست ولی یک ایرانی خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسر دیگری به ایران هجوم آورد. از او به عنوان شاه آتروپیان (آذربایجان) در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 سال پس از میلاد نیز یاد شده است. با این همه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خ.د بر جای گذاشتند.
آذرآناهید:
ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله ساسانی. نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است. (کتاب ساسانیان برگ 282)
پرین:
بانوی دانشمند ایرانی. او دختر کیقباد

